چیده سحرگاه عجب عطر نجیبی
رد مي‌شود از کوچه ي غم مرد غریبی

از وسعت دستان کریمش چه بگویم
وقتی همه دارند از این سفره نصیبی

هم آن که دعایش همه نفرین به علی بود
هم این که به مولای خودش عشق عجیبی