درد علی دو گونه است: یک درد ، دردی‌ست که از زخم شمشیر ابن‌ملجم در فرق سرش احساس می‌کند ، و درد دیگر دردی‌ست که او را تنها در نیمه‌شب‌های خاموش به دل نخلستان‌های اطراف مدینه کشانده ... و به ناله درآورده است. ما تنها بر دردی می‌گرییم که از شمشیر ابن‌ملجم در فرقش احساس می‌کند . اما ، این درد علی نیست , دردی که چنان روح بزرگی را به ناله آورده است ، "" تنهایی "" است، که ما آن را نمی‌شناسیم! باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را , که علی درد شمشیر را احساس نمی‌کند، و ... ما درد علی را احساس نمی‌کنیم.

20060501111_001.jpg