پایگاه خبری انصارحزب الله: دکتر مهدي آقاجاني استاد دانشگاه و از همافران نيروي هوايي در ۱۹ بهمن ۵۷ در جلسه هفتگي انصار حزب‌الله, با موضوع انقلاب اسلامی راه طی شده و افق های پیش رو به سخنرانی پرداختند که متن کامل آن تقدیم می شود: 

مدتها در اين انديشه بودم که چرا گروه شما اسمش را انصار حزب‌الله انتخاب کرده است. به آيات قرآن کريم رجوعي داشتم ديدم در قرآن کريم بيش از ۲۰ آيه در مورد حزب صحبت کرده است و در سه موضوع بحث کرده است: ۱- حزب‌الله۲- حزب شيطان و ديگري تحت عنوان احزاب. از اين حدود ۲۰ آيه دو آيه در خصوص حزب‌الله صحبت کرده است؛ يکي آيه ۵۵ سوره مائده و ديگري آيه آخر سوره مجادله. اگر بخواهيم نگاهي به گذشته ايام چه قبل و چه بعد از انقلاب بيندازيم و نگاهي هم به آينده داشته باشيم و راهکارهاي آينده را ببينيم بايد به همين دو آيه توجه عميقي داشته باشيم. 

ويژگي حزب‌الله 

در آيه ۵۵ سوره مائده در رابطه با ويژگي‌هاي حزب‌الله صحبت شده است. حزب‌الله اصولاً از ديدگاه اسلام داراي دو ويژگي شاخص است، يکي جذب و ديگري ويژگي دفع آن است. انسان مدنظر اسلام بر عکس آنچه که خيلي‌ها فکر مي‌کنند نبايد فقط جاذبه و محبت و ايثار و مودت و رأفت و مهرباني داشته باشد. ،‌بلکه انسان اسلام عده‌اي را جذب و عده‌اي را دفع مي‌کند. يعني جاذبه و دافعه دارد. اينها با دوستان رحيم و با دشمنان شديد هستند يعني اشداء علي‌الکفار و رحماءبينهم. وقتي استاد فکر و انديشه و قلم شهيد مرتضي مطهري خامه بر نامه مي‌گذارد که در خصوص امير المؤمنين عليه‌السلام بنويسيد، چنين مي‌نويسد: «جاذبه و دافعه علي(ع)» و اين انسان اسلام است.
بنده قبل از پيروزي انقلاب در کسوت يک فرد نظامي در ارتش بودم. آن موقع گروهي به نام همافر بودند که بنده هم از آن قشر بودم. بعد از پيروزي انقلاب در همان سمت خدمت کردم تا اينکه بازنشسته شدم و الان مشغول تدريس در دانشگاه هستم. در سال ۱۳۵۷ بنده يکي از کساني بودم که با همراهي دوستانم راهپيمايي ۱۹ بهمن ۵۷ را برنامه‌ريزي کرديم. با اينکه نظامي بوديم ولي از همان سال‌هاي قبل از انقلاب و در طي دوران دبيرستان در مدرسه مرحوم آيت‌الله مجتهدي تلمّذ مي‌کردم. 

بعد از ديپلم به دلايلي وارد کار نظامي شدم که البته آن روزها به اسم کمک مهندسي و مهندسي هواپيمايي وارد ارتش شدم. از طريق مرحوم مجتهدي و ديگران همواره با مباحث ديني آشنا مي‌شدم تا اينکه دوران انقلاب و سال ۵۷ فرا رسيد. 

در سال ۵۷ حضرت امام اعلاميه دادند که نظامي‌ها پادگان‌ها را ترک کنند. بنده خدمت شهيد آيت‌الله مطهري(ره) رفتم و وضعيت خودم را در نيروي هوايي ارتش تشريح کردم. ايشان به بنده فرمودند: شما پادگان را ترک نکنيد. 

جرقه‌هاي بيداري در نيروي هوايي 

ما از ۱۳۵۲ در جلسات گوناگون بچه‌ها را با رساله امام(ره) آشنا مي‌کرديم و به طور هفتگي عده‌اي را جمع مي‌کرديم و در اين مسير جهت داده بوديم. شهيد مطهري به بنده فرمودند از اين به بعد اطلاعيه‌هايي که لازم داري از من بگير. ما هم مي‌گرفتيم و در نيروي هوايي توزيع مي‌کرديم از جمله در گردان‌هاي شکاري پرواز که خلبان‌ها در آن گردان‌ها هستند. خلبان‌ها يک گرداني در بين خودشان دارند که به گردان سي‌اي‌اس مشهور است که مربوط به استاد خلبان‌ها است. در ميان استاد خلبان‌ها سه نفرشان از بچه‌هايي بودند که به هيئت ما مي‌آمدند، از جمله شهيد علي خجسته نيکو، شهيد هوشنگ عزيزي مقدم و شهيد محمد سبز آبادي.


بعد ما در يک برنامه صبحگاهي در مهرآباد اعلاميه حضرت(ره) را پخش کرديم. لذا صبحگاه به هم ريخت و ديگر از فرداي آن روز در و ديوار مهرآباد و پايگاه‌هاي ديگر پر از اعلاميه‌هاي حضرت امام شده بود. شهيد خجسته نيکو که استاد خلبان بود صبح‌ها بايد مي‌رفت کاري را روي هواپيما به اسم «پيرفلايت‌»انجام مي‌داد که همان بازديد قبل از پرواز هواپيماي فانتوم بود و قابليت و يا عدم قابليت پرواز هواپيما را مشخص مي‌کرد. 

بنده هم به عنوان يک پرسنل فني بازديد مي‌کردم و امضا مي‌کردم که از نظر فني هم اشکالي ندارد و مي‌تواند پرواز کند. حالا هر هواپيمايي که مي‌خواست پرواز کند يک دستورالعمل به او مي‌دادند که به کجا برود و چه کاري انجام دهد. اين دستورالعمل را در يک کتابي به نام دشتمان مي‌گذاشتند که هر روزي بايد خلبان فلان صفحه دشتمان را مطالعه کند. آقاي خجسته اعلاميه‌ها را مي‌گرفت و درست در همان صفحه‌اي که خلبان بايد مطالعه کند مي‌گذاشت. لذا اولين چيزي که خلبان با آن مواجه مي‌شد اعلاميه امام بود که آن را مطالعه مي‌کرد و عمليات خودش را انجام داده و برمي‌گشت و ديگر از اعلاميه چيزي نمي‌گفت. 

تدارک رژه ۱۹ بهمن 

کار اينگونه شروع شد تا اينکه به ۶ بهمن رسيديم و در آن روز همان بچه‌ها راهپيمايي کردند. بين دوازدهم تا نوزدهم بهمن ۵۷ يک روز من با چند تن از دوستان در مدرسه علوي بوديم. کساني را که مي‌گرفتند به آنجا مي‌آوردند و زنداني مي‌کردند و ما از آنها نگهباني مي‌کرديم.


مرحوم شهيد بهشتي به ما رسيدند و گفتند که شماها قبل از اين که حضرت امام به کشور بيايند آن همه سر و صدا و اعتصاب غذا و پخش اعلاميه و راهپيمايي کرديد، حالا که امام آمده است هيچ کاري نمي‌کنيد؟! يک حرکتي انجام دهيد. 

خلاصه آنجا جرقه راهپيمايي ۱۹ بهمن را شهيد بهشتي زدند. اعلاميه‌هاي آن راهپيمايي دستي نوشته شد و بين منزل رفقايمان توزيع کرديم و فکرمان اين بود که ۲۰۰ نفر يا نهايت ۳۰۰ نفر بيايند. بعد صبح روز راهپيمايي با يک بلندگوي دستي آمده بوديم تا با آن سرود خميني اي امام را تمرين کنيم. وقتي آمديم ديديم اين قدر جمعيت آمده است که ديگر بلندگوي دستي کارساز نيست. مجبور شديم رفقا را گروهان‌بندي کرده و رژه برويم و به قول رفقا آن رژه‌اي که خدمت حضرت امام رفتيم تا آن روز چنين رژه‌اي کسي نرفته بود. اين رژه براساس آيه شريفه انما وليکم الله و رسوله و الذين آمنوا... بود.
خبرنگاري چند سال پيش با بنده مصاحبه‌اي کرد و گفت: شما موقعي که در پايگاه مهرآباد اعلاميه پخش مي‌کردي يا راهپيمايي مي‌کردي، هراسي نداشتيد؟ 

گفتم: راستش اصلاً آن روز ترس نه براي من که براي دوستان من هم بي‌معني شده بود و نيروي ديگري ما را به اين کار دعوت مي‌کرد. 

يادم هست راهپيمايي اربعين حسيني در سال ۵۷ بود از طرف رژيم دستورالعملي دادند که بر مبناي آن ۱۶ فروند هواپيماي فانتوم اف‌ ۴ را فشنگ جنگي بزنيد. اين فشنگ فقط براي زدن نفر بود. آن روزها آنقدر خيابان انقلاب و ميدان آزادي تا منزل آقاي طالقاني ازدحام جمعيت و ترافيک بود که کسي نمي‌توانست اتومبيل بيرون بياورد.
 
من از مهرآباد تا منزل آقاي طالقاني پياده دويدم و خودم را به آنجا رساندم. به آقاي طالقاني عرض کردم اينها مي‌خواهند ۱۶ فروند هواپيما را براي فردا فشنگ جنگي بزنند و ما مي‌توانيم کاري کنيم که اين هواپيماها از کار بيفتد که در اصطلاح نظامي به آن اف‌او‌دي مي‌گويند. يعني در اينتيک هواپيما يک شي خارجي ريخته شود. ديگر هيچ خلباني جرئت پرواز با آن را ندارد. آقاي طالقاني فرمودند: اين کار را انجام ندهيد چون ما به اين هواپيماها نياز داريم. 

من آن روز به ايشان عرض کردم: آقا، ما چند روز ديگر بايد اينگونه عمل کنيم تا بالاخره رژيم شاه ساقط شود؟ ايشان فرمودند: حداقل ۱۰ سال ديگر وقت لازم است. از اين جريان به يک ماه نکشيد که انقلاب به پيروزي رسيد. 

حزب‌اللهي، پذيراي ولايت الله است 

حزب‌اللهي بودن يعني اينکه ولايت الله را پذيرا شويم يعني اوامر خدا را اطاعت کرده و از هر آنچه نهي فرموده دور شويم. امام صادق(ع) فرمود: «اي اسحاق خف الله کانّک تراه» اسحاق از خداوند بترس گويي که او را مي‌بيني «و ان کنت لا تراه انه يراک» اگر تو را نمي‌تواني ببيني او که تو را مي‌بيند. پس آنگونه بترس «و ان کنت تراه انه لايراک فقد کفرت» اگر در اين فکر هستي که او تو را نمي‌بيند، بدان تو کافر شده‌اي. «ثم برزت له بالمعصيه فقد جعلته اهون الناظرين اليك » اما اگر باور داري که خدا تو را مي‌بيند و باز معصيت مي‌کني، بدان که خداوند را پست‌ترين متوليان قرار داده‌اي.


حزب‌الله ولايت رسول‌الله(ص) را پذيرفته است. «ما اتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا». هر چه پيامبر آورده پس بگيريد و از هر چه از آن نهي کرد بازايستيد. 

بعد از اين مراحل آنچه که از همه حسّاس‌‌تر است ولايت الذين آمنوا است. اينها مطالبي بود که ترس را از همه مي‌گرفت و در گذشته اين اتفاقات افتاد و هيچ کس نترسيد چون ولايت الله و رسول‌الله و ولايت «الذين آمنوا» را پذيرفتند. «الذين آمنوا» چه کساني هستند؟ الذين آمنوا، در راسشان وجود مقدس اميرالمومنين(ع) است که در حال رکوع زکات داده است. اما اگر قرار بود فقط علي بن ابي‌طالب باشد بايد آيه مي‌گفت «الذي امن» چرا که مفرد بود. الذين آمنوا يعني اين جريان امتداد دارد و بعد از اميرالمومنين تا وجود مقدس حضرت امام زمان(عج) ادامه دارد. 

لذا جابر ابن عبدالله انصاري خدمت رسول اکرم(ص) رسيد و عرض کرد: يا رسول‌الله اطيعواالله را مي‌شناسم و اطيعواالرسول را هم مي‌دانم و آن اولوالامري که اطاعت از آنها مثل اطاعت از شما واجب است چه کساني هستند؟ 

حضرت مي‌فرمايد: اينها ائمه و خلفاي بعد از من هستند که ۱۲ نفر هستند که نام يک يک ائمه را مي‌برند و به امام زمان(عج) که مي‌رسند مي‌فرمايند: «له غيبتان» براي وي دو غيبت است، یکی غيبت کبري و ديگري غيبت صغري. وجود مقدس پيامبر راجع به غيبت کبري مي‌فرمايند: هيچ کس در دوران غيبت او بر دين باقي نمي‌ماند مگر آنهايي که روحشان را با ايمان آزمايش کرده باشند و اينها باقي مي‌مانند. 

جابر عرض مي‌کند: اينها چه کساني هستند؟ پيامبر سه مرتبه فرمودند: «اللهم ارحم خلفايي» خدا رحمت کند خلفاي مرا. سوال کرد خلفاي شما چه کساني هستند؟ فرمودند: «الذين ياتون من بعدي و يروون حديثي و سنتي» آنهايي که بعدها مي‌آيند و حديث و سنت مرا روايت مي‌کنند. 

تکليف در دوران غيبت 

شخصي از امام حسين(ع) مي‌پرسد که يابن رسول‌الله تکليف ما در دوران غيبت چيست؟
حضرت مي‌فرمايند:«مجــاري الامـور والاحکام علي ايدي العلماء الامناء بالله، علي حلاله و حرامه» جريان امور و احکام را به دست امين‌هاي حرام و حلال خداوند بسپار. که اگر اينها در دوران غيبت نباشند به فرموده امام هادي(ع) هيچ‌کس در دين نمي‌ماند.«و لکنهم الذین یمسکون ازمة قلوب ضعفاء الشیعة کما یمسک صاحب السفینه سکّانها اولئک هم الافضلون عندالله عز و جل »اينها سکّان دل انسان مومن را در دستشان مي‌‌گيرند مثل ناخدايي که در درياي مواج و متلاطم سکّان کشتي را در دستش مي‌گيرد و کشتي را به ساحل نجات مي‌رساند، اينها انسانيت را به ساحل نجات مي‌رسانند.
اينها برترين مردم تاريخ هستند و نظير اين تعبير را امام سجاد(ع) مي‌فرمايند: «اولئک هم‌الافضلون عندالله» اينها بهترين مردمند. کساني که در دوران غيبت اصل ولايت فقيه و رداي ولايت فقيه را بردوش مي‌کشند. 

از ايشان علت سوال مي‌شود، مي‌فرمايند:«لان الله اعطاهم من العقول و الافهام و المعرفه ما صارت به الغیبه عندهم بمنزله المشاهده » به خاطر اينکه خداوند به اينها عقل و بينش و خردي مي‌دهد که (به واسطه آن) غيبت برايشان به منزله مشاهده است. و همان تصميمي را در دوران غيبت مي‌گيرند که اگر در حضور امام معصوم باشند همان تصميم را خواهند گرفت. 

در گذشته ايام،‌‌ ما براساس تبعيت از ولي فقيه حرکت کرديم و در تمام پيروزيهايمان چه در جريان انقلاب و پيروزي انقلاب و چه در پيروزي بر جريان نفاق و منحرف در درون کشور و چه در پيروزيهاي حماسي دوران دفاع مقدس، آن اصلي که به ما جهت داد و توانستيم به نتيجه برسيم، اصل ولايت فقيه بود و براي آينده هم همين است. 

آينده درگرو تبعيت از ولي فقيه 

بايد نگاه کنيم ببينيم مقام ولايت چه مي‌فرمايند. دنبال همان مسير حرکت کنيم. اگر امروز آقا مي‌فرمايند جوانان ما بايد دنبال علم باشند تا بتوانند قله‌هاي علم را فتح کنند، بنده بايد دنبال علم بروم و از علمم در مسير حرکت جامعه به سوي شکوفايي و رستگاري استفاده کنم. 

وجـود مقدس حضرت‌رسول‌اکرم(ص)درعبارت‌زيبايي مي‌فرمايند:«‌من جائه‌الموت و هو يطلب العلم ليعين به‌الاسلام کان بينه و بين‌الانبياء درجه واحده في‌الجنه» هرکس مرگش برسد در حالي که دارد علم مي‌آموزد تا با اين علم اسلام را ياري کند. بين او و انبياء يک درجه واحد در بهشت(فاصله) است.
بدانيد راهکار آينده ما در گرو توجه عميق به سخنان مقام معظم رهبري است؛ خصوصا در بخش علمي مباحث ايشان که بايد آنهايي که در وجوشان توان هست در علم پيش بروند که انقلاب ما بر قله‌هاي مرتفع علم خودش را نشان دهد. همانطور که الان چنين شده است. لذا دشمن الان مغزهاي ما را هدف قرار داده است.
 
چرا گلوله‌ به سر شهيد مطهري زدند؟ چون مي‌دانستند اين مغز مي‌تواند جهت دهنده باشد. چرا دانشمندان هسته‌اي ما را ترور مي‌کنند؟ چرا علما ودانشمندان ما را ترور مي‌کنند؟ چرا در حزب جمهوري اسلامي آن فاجعه عظيم را ايجاد کردند؟ همه براي اين بود تا مغزها را از ما بگيرند. 

آنچه که براي آينده ما حائز اهميت است اين است که ما به دنبال علم باشيم تا بتوانيم سنگرهاي بزرگ علمي را فتح کنيم؛ همان طور که به لطف خداوند متعال تا به امروز عملي شده است و در آينده هم بتوانيم با اعلي‌ ندايمان به عالميان اعلام کنيم که بر اين کوله‌بار ما خون است و خون. و آن روزي برسد که «اليس‌الصبح بقريب» انقلاب را به دست صاحب اصلي‌اش بسپاريم و سويش راهي شويم. نکند سر راه بر ما گيرند که شما را در اين بارگاه جايي نيست. پس بايد در تبعيت از رهبري گام به گام دنبال ايشان حرکت کنيم. نه جلو بيفتيم و نه عقب بمانيم و اين راهکار آينده ماست. 

پرسش و پاسخ
* آيا صحت دارد که بعد از جنگ دوم خليج فارس و پس از حمله عراق به کويت براي آن که جنگنده‌هاي عراق به دست آمريکايي‌ها نيفتد، آنها را به ايران داده است؟
- عراق در هيچ زماني جنگنده‌اي به ايران نداده است البته چند هواپيماي بوئينگ که هواپيماي مسافربري بودند به ايران دادند و در فرودگاه مهرآباد بود و البته ما گهگاهي از آنها استفاده‌هايي کرديم و ليکن آن موقع خيلي هم براي ما مورد استفاده قرار نگرفتند؛ چون آن زمان به اندازه کافي بوئينگ داشتيم. 

* آيا شهيد رجايي هم از همافران بودند؟
- خير، ايشان همافر نبوده‌اند. دوره همافري از سال ۱۳۴۶ شروع شده است و من در سال ۱۳۴۸ وارد اين سير شده‌ام. شهيد رجايي خيلي قبل‌از آن وارد شده بودند. البته ايشان درجه‌دار بودند و بعد استعفا دادند و در نيروي هوايي نمانده بودند. 

* چرا ملي‌گراها اول انقلاب دولت و هيئت دولت را به عهده گرفتند؟
- جواب اين سوال را با يک مقدمه عرض مي‌کنم. تمام مکتوبات جلسات مجلس خبرگان را در منزل دارم. در همان جلسات اول مرحوم شهيد بهشتي و عده‌اي از افرادي که داراي اين تفکر و انديشه بودند، بحث ولايت فقيه را مطرح کردند که عده‌اي در مقابل اينها ايستادند از جمله بني‌صدر که بعدها شهيد آيت همين مطلب را عنوان کرده بود و يک عده در خيابانها راه افتادند و مي‌گفتند آيت کودتاچي اعدام بايد گردد. چرا که شهيد آيت گفته بود که اين بني‌صدر و صباغيان و که و که در مجلس خبرگان وقتي که شهيد بهشتي بحث ولايت فقيه را مطرح کرد گفتند ولايت فقيه يعني ديکتاتوري ‌آخونديسم و ما اين را نمي‌پذيريم. 

وقتي که اين موضوع مطرح شد، بازرگان متوجه شده بود که قدرت مجلس خبرگان در دست بهشتي و امثالهم است. و اينها همين روزهاست که اصل ولايت فقيه را به عنوان قانون مي‌نويسند و بعدها ديگر هيچ کاري از دست کسي برنمي‌آيد. لذا آقاي بازرگان نامه‌اي را براي راديو مي‌نويسد که به علت تشتت و تشنجي که در مجلس خبرگان اتفاق افتاده است مجلس خبرگان را به طور موقت منحل اعلام مي‌کنم. 

در دولت‌آقاي بازرگان شهيد رجايي کفيل آموزش و پرورش بود. شهيد رجايي اين نامه را مي‌بينند و لذا شبانه مي‌رود و اين مطلب را خدمت حضرت امام ارائه مي‌کند. (اين موضوع را خودم با گوش خودم از زبان مرحوم حاج‌ سيداحمد‌آقا(ره) شنيدم). خلاصه امام که از اين موضوع باخبر مي‌شوند، نامه‌اي مي‌نويسند و به آقاي رجايي مي‌دهند و به ايشان مي‌گويند اگر نامه بازرگان به راديو و تلويزيون رسيد و آن را قرائت کردند، بلافاصله اين نامه را شما بدهيد تا بخوانند که به علت عدم لياقت، دولت موقت را منحل اعلام کرده و شخصا رياست دولت را برعهده مي‌گيرم. 

از بيت امام کسي خبر را به بازرگان مي‌رساند که آقا چه نشسته‌اي که با آن نامه‌اي که دادي فردا فاتحه‌ات خوانده است. لذا نيمه‌شب آقاي بازرگان به قم مي‌رود و خدمت امام مي‌رسدو به حضرت امام مي‌گويد در مجلس خبرگان بين آقاي بهشتي و سران انقلاب اختلاف ايجاد شده است و اين اختلافات به بيرون کشيده مي‌شود. ممکن است فردا حادثه‌اي اتفاق افتد و براي مملکت مشکل‌ساز مي‌شود. لذا به اين علت من اعلام کردم که فردا مجلس خبرگان را موقتا منحل اعلام کنم. 

امام مي‌فرمايند که شما چه کاره‌اي مجلس خبرگان را منحل کني؟ مجلس خبرگان منتخب مردم است. مگر شما مي‌تواني منحل اعلام کني؟ شما خيال مي‌کني من فکر و انديشه شما را نمي‌شناسم. شما فکر مي‌کنيد من اگر گذاشتم شما روي کار بياييد واين عوامل را روي کار بياوريد براي اين بود که به شما اعتقادي داشتم، مي‌خواستم فردا اين مردم نيايند بپرسند چرا از دکترها و مهندس‌ها و متخصص استفاده نکرديد. مي‌خواستم اين مردم اين تفکر و انديشه را بشناسند و خودشان روي پاي خودشان بايستند. 

همه حرکتهايي که امام کرده است و امروز مقام معظم رهبري در مقابل خيلي از جرياناتي که در طول رهبري ايشان هم اتفاق افتاد، انجام داده است، براي همين بوده که مي‌خواستند بنده و امثال بنده روي پاي خودمان بايستيم و قضايا را تشخيص بدهيم. اصلا بحث بحث بصيرت است. يعني اينکه ما بصيرت پيدا کرده و بتوانيم حق را از باطل تمييز بدهيم. البته دولت بازرگان خيانت زيادي به اين مملکت کرد. 

به عنوان مثال، يکي از خيانتهاي بزرگي که بنده در جريان آن بودم اين بود که کشور ما تعداد زيادي آواکس از آمريکا خريداري کرده بود و همچنين حدود ۱۵ اسکادران «اف ۱۶» و دانشجويان ما در خارج در حال طي کردن دوره‌هاي آموزشي اين هواپيماها بودند و بعد از جريان انقلاب اين دانشجويان را به کشور برگرداندند. ابراهيم يزدي که وزير خارجه بازرگان بود يک طرفه قراردادهاي ما را منحل اعلام کرد. لذا بعدها آمريکا در دادگاه لاهه عليه ما شکايت کرد که براي تهيه آواکس‌ها فلان مقدار هزينه کرده‌ايم، چقدر مهندس و کارگر استخدام کرده‌ايم، فلان قدر مواد اوليه وارد کرده‌ايم و به دولت فلان و دولت فلان پروژه را داديم و اين دولت‌ها پروژه‌هاي ديگر را به خاطر اين پروژه خوابانده‌اند(!) در نتيجه اينها از ما طلبکار هم شدند! 

در دوره بني‌صدر هم همين‌طور بود در دوره جنگ بخشي از تخصصي که داشتم تخصص ليزر بود که روي هواپيما نصب مي‌شود و کارهاي مختلفي انجام مي‌دهد از جمله در جنگ ويتنام آمريکا با هواپيماهايي که ليزر داشتند از راه دور بهره مي‌گرفت. ما ۵ فروند از اين نوع هواپيماي مجهز به ليزر داشتيم. درهمان روزهاي اول جنگ که بنده به خاطر تجهيز اين هواپيماها به دزفول رفته بودم. 

بني‌صدر دستور داد که اين هواپيما را پرواز بدهيد تا بروند تانکهاي عراقي را در دشت عباس بزنند. ما هر چه مخالفت کرديم که اينها براي زدن تانک نيست بلکه با اينها بايد هدف‌گيري کرد و کاخ صدام و پتروشيمي فلان و پايگاه فلان را زد، گفتند نه دستور فرماندهي کل قوا است و بايد اجرا شود. آن موقع در يک روز ۵ هواپيماي ما را عراقي‌ها ساقط کردند. 

امثال اين خيانت‌ها چه در قبل از جنگ به وسيله دولت موقت و چه بعد از انتخاب بني‌صدر بي‌شمار اتفاق افتاده است که خيلي از آنها هنوز برملا نشده است. 

* وظيفه ما در حال حاضر که بعضي‌ها توهين مي‌کنند و اختلافات طبقاتي ايجاد شده و مصرف‌زدگي رشد کرده است،چيست؟
- شهيد مطهري رضوان‌الله عليه کتابي به نام پيرامون انقلاب اسلامي دارند؛ اين کتاب را توصيه مي‌کنم که شما همگي بخوانيد واقعاً سخنش سخن روز است. ايشان استناد مي‌کنند به اين آيه شريفه که «اليوم يأس الذين کفروا من دينکم فلا تخشوهم و اخشون» امروز دشمن از دين شما ترسيده است و به دست و پا افتاده است. خيلي نمي‌خواهد بهراسيد. از درونتان بترسيد و از گناهان و نفس که شما را ضدخدا و ضدارزش مي‌کند و ارزش‌ها را در نظرها تغيير مي‌دهد و ارزش‌ها را تبديل به پست‌ها و رفاه‌طلبي‌ها مي‌کند.
 
طبيعي است که برخي از انسانها گرفتار اين بليه شده‌اند و متاسفانه اين همين‌طور نفوذ مي‌کند. زندگي ديروز بنده نبايد با زندگي امروزم چندان فرق ‌کند،لذا بايد مراقبت کرد؛ چرا که براي ما اسوه و الگو فراوان است و مهم آن است که الگوهاي خوبي انتخاب کنيم. 

آقاي رسولي محلاتي حفظه الله مي‌فرمود که بنده عصر تابستاني خدمت حضرت امام رسيدم، ديدم که امام نشسته‌اند و يک هندوانه‌اي جلوي ايشان است و آن را تناول مي‌کنند و من هم همين‌طور ايشان را نگاه مي‌کردم و اصلاً تعارفي هم به بنده نکردند. بعد هم امام دست و صورت‌شان را شستند و بساط هندوانه را جمع کردند و آمدند نشستند. بعد به بنده فرمودند: آقاي رسولي چه خبر؟ 

گفتم: آقا همه خبرها پيش شماست. آقا ماشاءالله هندوانه را خورديد و يک تعارف هم به ما نکرديد! فرمودند: آقاي رسولي شما نمي‌توانستي از آن هندوانه بخوري و سريع حاج‌ احمد آقا را صدا زدند که هندوانه‌اي بخرند. 

گفتم: نه آقا، من از اين هندوانه که شما تناول مي‌کرديد. مي‌خواستم. گفت آن را شما نمي‌توانستيد بخوريد.
گفتم: چرا؟ 

فرمود: اينجا نشسته بودم، ديدم از سرکوچه صدا مي‌آيد که هندوانه فروش مي‌گويد هندوانه‌‌هاي شيرين دارم. هوس هندوانه کردم. به احمدآقا گفتم برو يک هندوانه بخر. او هم خريد آورد. آنقدر به اين هندوانه نمک زدم که وقتي مي‌خوردم از حلق تا معده‌ام را مي‌سوزاند تا ديگر هوس نکنم زماني که ممکن است از مردم کساني باشند که نتوانند هندوانه بخورند، هندوانه بخورم. 

از شهيد مدني شنيدم که فرمودند که وقتي ازدواج کردم همسرم گفت: حاج آقا چه انتظاري از من داري؟ گفتم: هر کاري همه خانم‌ها انجام مي‌دهند شما هم همان کاررا بکن. و تنها فقط يک کار را از شما انتظار دارم و آن هم اينکه من به آبگوشت خيلي علاقه دارم. روزهاي پنج‌شنبه ظهر که حوزه تعطيل مي‌شود و به منزل مي‌آيم. مي‌خواهم آن روزها را آبگوشت تهيه کني. سال اول، دوم و سوم و پنجم و دهم گذشت. يک روز پنج‌شنبه به خانه آمدم براي ناهار نشستم متوجه شدم از آبگوشت خبري نيست. از خانم پرسيدم: پس آبگوشت چي شد. گفت: حاج آقا امروز نرسيدم آبگوشت تهيه کنم و يک نيمرو درست کردم. 

به خانم اعتراض کردم چرا توجه نکردي که امروز پنج‌شنبه است و من براي ناهار به خانه مي‌آيم. يک دفعه همسرم يک تذکر به من داد و گفت: حاج آقا، شما درس اخلاق مي‌دهيد.
شهيد مدني مي‌گفت که به يک دفعه تنم شروع به لرزيدن کرد و از آن موقع تا الان حدود ۲۰ سال است که لب به آبگوشت نزدم که خودم را مراقبت و نفسم را نکوهش کنم. 

در همين بيت رهبري ما يک دوستي به اسم حاج احمد قديريان داشتيم. ايشان براي بنده نقل مي‌کرد که روزي براي کاري از طرف حضرت آقا به يزد رفته بودم، وقتي مي‌خواستم برگردم در فرودگاه يزد ديدم که انار را باز کردند و دانه‌هاي ياقوت آن چشم‌نوازي مي‌کرد. خيلي هوس کردم، گفتم دو، سه کيلو از اين انار بخرم و بعد هم گفتم حالا که براي خودم و خانواده‌ام خريدم خوب است سه کيلو هم براي آقا بخرم. آقا که نمي‌تواند بيايد يزد انار بخرد. 

خلاصه سه کيلو انار براي آقا خريدم و آن را با خودم به تهران آوردم. فرداي آن روز به بيت رهبري رفتم و آن را به دست خدمتکار آقا دادم و گفتم بگو اين را حاج احمد داده است. مي‌گويد: وقت نماز ظهر بود که آقا نماز خواندند. بعد از نماز برگشتند براي مصافحه و به من گفتند حاج احمد آقا ممنونم زحمت کشيديد، ولي ديگر اين کار را نکن. چند نفر از امت ما انار يزد مي‌خورند که من بخورم؟! 

زندگي آقا و آقازاده‌هاي ايشان، روش و منش اينها اسوه و الگوي ما هستند. خدا به حق امام زمان تا ظهور امام عصر(عج) سايه اين وجود مقدس را بر سر ما مستدام بدارد و ما را قدردان و خدمتگزار انقلاب قرار بدهد. 

حاج احمد قديريان(ره) يک شخص ويژه بود که همه زندگي خودش را فروخته بود از جمله محل کار، حجره، انبار، اتومبيل و موقعي که حضرت امام به ترکيه تبعيد شده بود، براي امام فرستاده بود.