مناسبتی (روز جمعه)

در پی گریه های شبانه
میخورد بر تنم تازیانه
نیست در شهر ما راد مردی
اهل عشق و صفا اهل دردی
عده ای غرق فقر و نداری
عده ای مرد از دین فراری
دیگر اینجا کسی با خدا نیست
در خیابان و کوچه حیا نیست
غیرت از شهر ما رخت بسته
حرمت نا خدایان شکسته
عده ای در نوا و خروشند
دین خود را به زر میفروشند
چهره ها را ببین در نقاب است
عقلشان در پی یک سراب است
سینه خسته مان پر ز آه است
دم زدن از خدا هم گناه است
گوئیا عصر هوش و نبوغ است
این همه ادعاها دروغ است
بخت بر ما اگر رو نماید
گیرم این جمعه آقا بیاید
.
او بیاید همه ناتوانیم
منکر اوی صاحب زمانیم
از ظهور ولی می خروشیم
زود او را به زر می فروشیم
گرد غم کی ز رویش زدودیم
یار خوبی برایش نبودیم
او بیاید غریب است و تنها
باز یک کوفه چاه است و مولا
شاعر : سید امیر حسین میر حسینی
+ نوشته شده در جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱ ساعت 12:55 توسط کمیل
|